|
|
|
|
|
.
همچنان صدای منو از زیر سردر تازه افتتاح شده ی دانشگاه می شنوید . باید با استحظار برسونم این سازه ی عظیمی که از زیرش دارم باهاتون صحبت می کنم یکی از بزرگترین انگیزه های من برای پاس کردن ۵۰ واحد طی چهار ترمه که سبب طولانی تر شدن دوران تحصیل و عبور مداوم و با افتخار از زیر این عالیجناب (؟!) می شه . امروز دوم مهره و من بخاطر اینکه هنوز هیچ کلاسی توی دانشگاه تشکیل نشده دارم برمی گردم تهران . خیالتونم راحت و کاملنم مطمئن باشید که نه بخاطر اینکه قرار دارم دارم برمی گردم نه بخاطر اینکه امروز روز تولد منه ( می تونید کادوهاتونو به آدرس امیر آباد - خیابان هجدهم - پ۴۹ -واحد ۴ جنوبی - خانوم طیبه عظیمیان ارسال کنید . اون اسم مامانمه ) . تنها دلیل برگشتم تشکیل نشدن کلاسه و باور کنید تا روزی که دوباره به دانشگاه برنگردم بروز نمی کنم چون توی خونه ی جدید کامپیوتر توی اتاق دادشمه و منم که باهاش تیریپ قهر مداوم دارم . تا وقتی داستان جدیدمو توی پست بعد ندادم بالا لطف کنید و با همین مطالب بی معنی و سر و ته کنار بیاید . اینا لااقل بهتون امید می ده که زنده ام . از اونجایی که خیلی از دوستان درمورد فراخوان همکاری در زمینه ی نقاشی اعلام آمادگی کرده بودن مسئله رو از همین تریبون و به صورت عمومی اعلام می کنم . می خوام کمکم کنید و با یه استاد که بهم تکنیک یاد بده ( منظورم فقط تکنیکه ، اینکه بتونم با ابزار کار کنم ) آشنا کنید . اگر خودتون هم می تونید این کارو برام بکنید ممنون می شم . مسائل بعد در مراحل بعد . بازم میام . . |
||