|
|
|
|
|
علی آقا می گه امروز نمی خواد بوکس کنی . سرحال نیستی . برو کیسه بزن . از رینگ میام پایین .
تو پشت سرم وایستادی . داری تمرینمو نگاه میکنی . چپ ، راست چپ ، هوک چپ ، راست راست ، هوک چپ ، راست سی ثانیه بوکس نزدیک : فقط هوک و آپرکاد . . . سریع ! میدونی . . . عمیقن معتقدم چیزی به اسم عشق وجود خارجی نداره . اون چیزی که آدما بهش می گن عشق فقط یه توهم پوچه از سر یه نیاز مسخره . تا نظر تو چی باشه ! می خوای یه چیزی بگی که علی آقا از بالای رینگ داد می زنه : فلانی چرا ضربه هات پوشش ندارن ؟ پوشش دار بزن . می گم چشم ، دوباره شروع می کنم . انقدر مثل جغد پای رینگ وامیستم نگاه می کنم که بلخره علی آقا می گه بیا بالا . یه راند با رضا باید بزنم . قدش ازم خیلی بلندتره . ولی تقریبن هم وزنیم . من فکر می کنم عاشقم . چون اینطوری نیاز دارم . برام اینطوری بهتره . رضا هم که دایم چپش جلوئه ، فرت فرت هوک می خوره ! نه عشق واقعیه . من واقعن دوستت دارم ! چپتو بپا ! نزدیک بودا ! اصلن هرچی تو بگی . رضا هم که یه طوری اومده تو من انگار کشتیه ! علی آقا که می گه بریك یه استپ بک می کنم و باز یه هوک راست سنگین میکوبم به قصد گیجگاهش . ای بابا ! دستم گیر کرد تو کش ! مردونگی رضا بود که الان صورتم سالمه . تقصیر تو هم هست! برو عقب تر جلو دست و پامو گرفتی !
|
||