تبليغاتX
...
(( جای خالی ها را با دانه های انار خواهم گذاشت / وقتی تو بیایی . . . ))
.

سلام به تمامی طرفداران میلیونی ! بنده الان از سایت دانشگاه در خدمتتون هستم و در حالی براتون گزارشو ارسال می کنم که شدیدن بهم احساس حماقت دست داده ، چرا که علی رقم تمامی قرارهای نهاده شده بنده تنها فردی هستم که انقدر اوشکول بودم که امروز اومدم دانشگاه . توی دانشکده هیچی پر نمی رنه ( حتا گنجشکایی که توی جرز دیوارای دانشگاه لونه کرده بودن) . خلاصه که جاتون حسابی خالیه .

تابستون بد نبود ولی تعریفی هم نداشت . چند تا کتاب خوندم که توشون بهترینا << جنگجو / شروین وکیلی >> و << هیولا / پل استر >> بودن . وزنم به میزان حدود یک کیلو اضافه شده ، ولی خیالتون راحت باشه که اصلن چربی ندارم و همچنان باربی باربی هستم ( یعنی اینکه هنوزم لاغرم ) . دیگه جونم براتون بگه که . . . دماغم هم یه بار شکست توی این تابستون که البته از لحاظ قیافه تغییری نکرده ولی الان یه جاهاییش استخوون نداره و فقط غضروفه . به عبارت دیگه دماغم طی ضربه ی یکی از دوستان « نرم شد » . در ضمن این تابستون بیشتر از هر چیزی دیگه ای فیلم دیدم . 

اینکه چرا نمی نوشتم . گذشته از همه چی عذر می خوام ولی باید بگم که مهمترین علتش این بود که اصلن مسئله ی وبلاگ نبود .  هیچ رقمه این تابستون دستم به قلم نرفت و هیچی ننوشتم . حالا که فعلن برگشته م .

این از وضعیت من . حالا شما بهم بگید که تابستان خود را چگونه گذراندید :-)

 

XXXXXXXXXXXXXXXXXXXX

 

پ.ن : اگر کسی توی کار نقاشی هست ( هنری ، نه ساختمون ! ) یه اطلاعی بهم بده می خوام ازش دو سه تا سوال بپرسم . ممنون و بازم میام . اینبار به زودی !

.    

+ نوشته شده در  86/06/20ساعت 8:52  توسط من  |