|
|
|
|
|
توی تاکسی روی صندلی عقب تنها نشسته م تا ماشین پر بشه و راه بیفتیم . یه پیر مردی که خسته هم به نظر می رسه درو باز می کنه و روی صندلی جلو با تکونای شدیدی که جهت استقرار کامل می خوره ؛ می شینه . بعد از این که سر جاش مستقر شده لم می ده و سرش و می گیره سمت پنجره و می گه : لا اله الا الله . . .
یه نگاهی به بیرون می ندازم . زیر لب می گم : برو بابا دلت خوشه |
||
|
|
|
|
|
یه مکالمه ی واقعی بین من و داداشم : من : kamyar , i've gotta tell u something داداشم : بگو من : maybe u don't belive me but i've gotta tell u , maybe u think i'm getting crazy . . . داداشم ( همینطوری که حواسش به کامپیوتره ) : . . . خب بگو من : its a long time i found out that i can feel and see some strange thing nobody else can see or feel داداشم : strange things ?!! ( درحالی که یه نگاه پرسشگرانه بهم میندازه ) من : not scary things , just strange things . . . its a long time i can fell my two angels on my shoulders i can hear their wings' sound when they go and come . most of the times on left shoulder , and it makes me cry , do u remeber times i'm laughing or talking and suddenly i start crying ? its that . do u belive me ? داداشم یه نگاه بهم میندازه که نمی فهمم یعنی چی . ادامه می دم : and sometimes i see a blue light on my left . i can not see it whene i look left searching for it , i can just see it when i look straight forward . . . بازم با تعجب نگام می کنه . سر و صورتمو می گیرم بین دستامو به زمین نگاه می کنم و ادامه می دم : it makes me feel free , maybe its a light from a river . . . a heaven river :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: سبزه ی نامرتب و ناجور , کاسه آجیل نیمه اش خورده تنگ ماهی نماد جنبش نیست : یکی از ساکنان او مرده خنده های نحیف اجباری روی لبها شده ست نقاشی اشتباهاتمان مشخص بود مثل بازیگری بد و ناشی عید امسال عید بی عیدی عید امسال : ماهی مرده عید امسال توی گلدان ها برگ های مریض و پژمرده شمع ها توی هفت سین آرام می چکیدند و گریه می کردند ماهی بدشگون جدا شده بود . جسدش را به خاک می بردند مادرم در خیال لبخندی ست سال ها پیش تر ولی آن را یک نفر در کمال نامردی رفته دزدیده از لب بابا هفت سین همیشه کامل ما کمی امسال پر و پیمان است در میانش پیاله ای « سرما » _ چه نخوانده چه خوانده _ مهمان است ### سال قبلی که رفت راحت شد , به زبانی برای دنیا مرد کاش وقتی که رفت همراهش یا مرا یا همیشه را می برد :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: پ.ن : در مورد مکالمه باید بگم که در واقع تمامش واقعیت داره و من ذره ای دروغ نگفتم . اگه غلط املایی وجود داره ببخشید چون دیکته ی انگلیسیم ضعیفه . در ضمن من و داداشم با هم گاه و بیگاه انگلیسی حرف می زنیم . اون شعر هم از خودمه , به مناسبت سال نو متولد روز اول فرودینه ! |
||